عبد الحسين نوايى

390

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

افتاد . اما اينان نيز افراد نيرومند و مدبرى نبودند . حسينعلى با آنكه منصب و عنوان نايب السلطنگى يافت ، در جنگى كه با قبايل مهارات كرد كارى از پيش نبرد و مجبور به مصالحه شد و در اين توافق ، عملا سرزمينهاى دكن را باجگزار ساهو رئيس قبايل مهارات نمود . در اين هنگام پيشامدى روى داد كه در آن روزگار و در آن آشفته بازار دربار گوركانى چندان جلب توجه نكرد . ولى در حقيقت نخستين تيشه‌اى بود كه دولت گوركانى هند از روى نادانى و بىخبرى بر ريشهء خويش زد . توضيح آنكه در سال 1715 ، عده‌اى از جانب انگليسيهاى مقيم بندر كلكته به نزد فرخ سير پادشاه هند آمدند تا از حكمران بنگال شكايت كنند . چه حكمران مزبور نخواسته بود كه دست اين مهمانان ناخوانده را در سرزمينهاى دولت هند بازگذارد . تصادفا در آن هنگام فرخ سير بيمار بود و طبيبان از درمانش درمانده بودند . در ميان اعضاى هيئت انگليسى جراحى بود به نام هاميلتون . پادشاه گوركانى هند از او براى مداواى خويش يارى خواست و جراح انگليسى نيز توانست با موفقيت كامل بيمار خود را درمان نمايد . فرخ سير از بازيافتن سلامت خويش چندان شادمان شد كه به شيوهء ديرين سلاطين مشرق زمين ، نسنجيده و نينديشيده به طبيب انگليسى گفت كه در ازاى اين خدمت هر چه بخواهد مورد قبول خواهد بود . انگليسى مزبور ، آن دشمن داناى كشور هند ، بىآنكه به سود شخصى خويش انديشه كند ، بيدرنگ از پادشاه هند خواست كه اولا انگليسيهاى بنگال از پرداخت ماليات گمركى معاف شوند و ثانيا اراضى نزديك به بندر كلكته كه متعلق به پادشاه هند است به انگليسيها اعطا گردد . فرخ سير باز هم بىآنكه به عواقب كار بينديشد ، با هر دو درخواست هاميلتون موافقت نمود و اين آغاز تجاوز انگليسيها به اراضى « مجاور » در سرزمين هند بود ( 1717 / 1129 ه ) . فرخ سير كه از مداخلات دو برادر حامى به ستوه آمده بود خواست كه طناب خود را از زير بار ايشان بيرون كشد . اما حسينعلى كه بر سرزمين پهناورى دست حكومت